خرید بک لینک

باید بخواهد و گرنه...

حسین رفته شهرستان
چون قابلیت اوردن دخترک به اداره نیست
دخترک رو برده گذاشته خونه عمه
فرصت خوبی بود برای سر کردن با پسرک و ...
گفتم یک لیوان برنج توی پلو پز اماده بزار
ظهر غذا میگیرم میرم خونه با هم می خوریم
زنگ زدم که گذاشتی؟
میگه پسرک گفته : من نیستم میرم خونه خاله ام
من هم میرم خونه مادرم
فرصت خوبی برای استراحت
یادت باشد در هر ارتباطی تو فقط 50 درصد ماجرایی
اگر ان 50 درصد اوکی نبود
خودت را سرزنش نکن
از فرصت استفاده کن

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:06

کاسه داغ تر از آش

پسرک برای مهمان شدن به دانشگاه
باید معدل خاصی رو کسب کنه
هی پیگیر کارش هستم
همکارم میگه بزار خودش زنگ بزنه
باز دلم وای نایستاد در روز جاری زنگ زدم
نصف کار پیش رفت
نصفش رو پیام دادم خودش انجام بده

پ.ن: این نسل عجیبن هی باید دنبالشون راه بیافتی
مثل پسرک ان تا دانشجوی دیگه هم هستن
که همین داستان رو داریم مدا باهاشون

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:06

تولد بدون متولد امروز تولد دوستی هست که بهش خیلی مدیونم دیروز زنگ زدم بهش که عصر بیا بریم بیرون (ماست بستنی)به دخترک قول داده بودم یک بار ببرمش اونجاگفتم با یک تیر دو تا نشاناز اداره که رفتیم خونه بعد زنگ به فاطمه وقرار رفتم که یه کم بخوابم تا موقعی که فاطمه میاددخترک هی اومد و رفت نذاشت بخوابم تا چشمم گرم میشد می آمد که .....ساعت 6 قرامون بوداز ساعت 5 دخترک آماده و ....5 دقیقه مانده به 6 گوشی را برداشتم دیدمساعت 4 فاطمه پیام داده که حالم بد شده نمیام دخترک دمغ و...گفتم اشکال نداره دو تایی میرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:06

من برگشتم :)

مدتی نبودم
در این مدت یک مسافرت چند روزه رفتیم با پسرک و دخترک و پدر و پسر جان( پسر بزرگ همسرم ) و عروس خانم
یک هفته مریض شدم و و دخترک خیلی هوامو داشت
توی مسافرت یک چالش خیلی بزرگ داشتیم که من تصمیم گرفتم عطای این زندگی رو به لقایش ببخشم و برگردم به دوران تنهایی
دخترک از این ماجرا خیلی متاثر شد
پدر قول داد درستش می کنه ولی خیلی کار موثری نکرد ( کاری کرد ولی موثر نبود)

پ.ن : نیاز دارم به آغوش خدا برگردم تا دوباره مهرابن باشم

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:06

دیروز قرار بود بریم فیزیو تراپی درست رد لحظه راه افتادن دخترک گفت می خوام برم حموم تا اون از حموم بیاد اذان گفتن تا نماز بخوانم و راه بیافتیم بیمارستان دفتر و دستکش رو بسته بود و گفت روز آینده بیا رفتیم حراجی برای دختر عمه اش ماگ خریداری دلش می خواست توی حراجی دور بزنیم که نشد چون من می خواستم مانتو بخرم غر زد ولی چاره ای نبود رفتیم سمت تولیدی مانتو شلوووووغ بود اون طرف شهر و تا ده شب طول کشید دو تا مانتو تهیهم حسین می خواست حساب کنه جلوی دخترک نذاشتم توی مانتو

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:06

حلقه ازدواج قبلی

دیشب وقتی رسیدیم خونه
دخترک زو.د پیاده شد و رفت بالا
در اتاقش رو بست و....
چند دقیقه بعد اومد بیرون و با پدرش رفتن توی اتاق
از توی یک کیف
حلقه ازدواج مادرش رو در اورد و دستش کرد
هی جلوی پدرش جولان داد
اومد سمتم و در مورد ارزش حلقه
و با ارثی که از مادربزرگش می رسه می خواد حلقه رو بخره کلی حرف زد
تحمل کردن حرفهاش و ... خیلی سخت بود
خدا ولی کمک کرد که تحمل کنم
گاهی هم لباس های مادرش رو می پوشه و ...

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:06

روتین دیروز برای خودم روتین نوشتمیک ساعت در روز وقت مفید برای دخترکظهر ناهار درست نکرده بودمپسرک سفارش دادتا بیاد طول می کشیددخترک گفت می خوام با چرخ خیاطی کار کنمخسته بودم و کار داشتم و ...خدا گفت: اینم روتین اولت بسم الله الرحمن الرحیم ببینم چه می کنیهیچی دیگهموافقت و اموزش و صبر و حوصله و...وسط کارش ناهار اومدول کرد رفتبعد ناهار صداش زدم اومد جمع کرد ولی نانصفهمنم نتونستم جمع کنمبی خیال شدمشب اومده می گه برای خودم روتین نوشتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:06

روتین و نماز اول وقت دیروز به دخترک قول داده بودم بعد دو ماه ببرمش استخرتوی محل کار رفتیم ماموریت به ریس گفتم من از راه برم خونه ده دقیقه مانده رو توی خونه کار می کنم و گزارش می دمبه دو اومدم خونه ناهار رو خورده و نخورده نشستم پای سیستمدخترک هم هی به پر و پام می پیچیدگفتم یه کم صبر کن کار تموم بشه بعد بهت گوش می دمرفت یه گوشه نشست و کارم که تموم شد امدصحبتمون طول کشیدکمی استراحت و بعد ...برق رفت ...تا برق اومد و می خواستیم بدویم سمت اسانسورریس پیام داد گزارشتون نیاز به اصلاح داره...خلاصه ....تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:06

کل مکالمه دیروزمان فقط یک سلام و صبح به خیر بود همیشه پیام شب به خیر میداد دیشب نداد فکر کردن به فرداها مضطربم می کنه

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 13:10

دیشب
شب شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
با حسین رفتیم حرم
بعد از 21 روز می رفتم حرم
و چه قدر دلتنگ و دلگیر بودم
و چه شبی بود اتفاقا
نسیم خنکی می وزید و دل را می برد به هوای کوچه و....
دلم می خواست برای امام رضا علیه السلام روضه بخوانم
ولی.....

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1403 ساعت: 16:23

دیروز بعد 12 روز دوباره حسین را دیدم
بعد از سه روز که از سفر ده روزه برگشته بود
موفق شد ظهر بیاید دانشگاه دنبالم
با هم رفتیم خانه و ...
سوقاتی یک روسری آورده بود و کلوچه
طرح روسری شلوغ بود
کلوچه ها رو هم ب دلایل رژیم گذاشتم فریزر برای فندق بانو و نخود چی بانو

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1403 ساعت: 16:23

دیشب دوباره با حسین در مورد بچه ها گفتگو کردیمنظر من این است که بچه ها باید قبل از رسمی شدن ازدواج در جریان قرار بگیرندنع تنها در جریان قرار بگیرند بلکه موافق هم باشندمن دوست داشتن رابلدمبچه ها را هم دیدم و دوستشان دارمهر سه تایشان رابه خصوص نازنینحسین ولی دغدغه داردنگران مخالفت بچه هاستخصوصا پسر کوچکترسعی کردم اطمینان خاطری برایش ایجاد کنمپ.ن: بالا تکلیفی بد است و اذیتم میکندکاش زودتر به سامان میرسید این داستانفعلا که حسین دارد می رود سفر و من هم فیزیوتراپی به خاطر پایمتا ده روز دیگر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 16:04

دیشب نذرم به سارا قبول شد
حسین آمده بود برای خدا حافظی که بره سفر
شب خوبی بود
پایم هنوز درد داره ( دیروز دوز فیزیو تراپی رو زیاد کرده بود دردش بیشتر شد به جای کمتر)
دیشب درد دیگری هم داشتم
درد شیرینی بود ولی
پ.ن : ده روز خیلی زیاده دلم براش تنگ میشه

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 16:04

پریشب درست 22 روز میشد که حرم نرفته بودمحسین آمد دنبالم عصر و رفتیم حرموایی که چه دلنشین بود نماز با اون سختی توی حرمامروز کار اداری داشتمداداشم منو بردمیشد چهار راه شهدا هم انجامش دادولی گفتم بریم توی دفتر حرمکه زیارتی هم کرده باشیمخدایا شکرت برای سایه امام رضا علیه السلام جانمسیری که پیشنهاد دادم خیلی پر ترافیک بودصبوری و مهربانی حسین توی این شرایط ( شرایط بحران) خیلی دلگرم کننده است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 17:14

این اولین محرمی هست که می توانم نام تو را مکرر صدا کنم یا ابا عبدللهنام قشنگ تو را قالب یاری تازهچه شور انگیز است تکرار هزار باره ی حسینجمعه پیش رفته بودم خونه ی حسینموقع برگشتن با هم یه مسیری رو پیاده رفتیم چون اسنپ نبود و ماشی حسین دست بچه ها بود و...از یک بلندی پریدم و زانو و درد و دردسر و ...دیروز رفتیم دوباره برای مدت دو ماه و نیم عقد موقت کردیمتا شرایط کنکور سبجان بگذره و از سوگ مادر حسین خدا بیامرز مدتی گذشته باشهتا بتونیم محضر بگیریم و... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 14:45

صفحه بندی