باید بخواهد و گرنه
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 22:06
باید بخواهد و گرنه... حسین رفته شهرستانچون قابلیت اوردن دخترک به اداره نیستدخترک رو برده گذاشته خونه عمه فرصت خوبی بود برای سر کردن با پسرک و ...گفتم یک لیوان برنج توی پلو پز اماده بزارظهر غذا میگیرم میرم خونه با هم می خوریمزنگ زدم که گذاشتی؟میگه پسرک گفته : من نیستم میرم خونه خاله اممن هم میرم خونه...
کاسه داغ تر از آش
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 22:06
کاسه داغ تر از آش پسرک برای مهمان شدن به دانشگاه باید معدل خاصی رو کسب کنههی پیگیر کارش هستمهمکارم میگه بزار خودش زنگ بزنهباز دلم وای نایستاد در روز جاری زنگ زدمنصف کار پیش رفت نصفش رو پیام دادم خودش انجام بدهپ.ن: این نسل عجیبن هی باید دنبالشون راه بیافتیمثل پسرک ان تا دانشجوی دیگه هم هستن که همین د...
تولد بدون متولد
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 22:06
تولد بدون متولد امروز تولد دوستی هست که بهش خیلی مدیونم دیروز زنگ زدم بهش که عصر بیا بریم بیرون (ماست بستنی)به دخترک قول داده بودم یک بار ببرمش اونجاگفتم با یک تیر دو تا نشاناز اداره که رفتیم خونه بعد زنگ به فاطمه وقرار رفتم که یه کم بخوابم تا موقعی که فاطمه میاددخترک هی اومد و رفت نذاشت بخوابم تا چ...
من برگشتم: )
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 22:06
من برگشتم :) مدتی نبودمدر این مدت یک مسافرت چند روزه رفتیم با پسرک و دخترک و پدر و پسر جان( پسر بزرگ همسرم ) و عروس خانم یک هفته مریض شدم و و دخترک خیلی هوامو داشتتوی مسافرت یک چالش خیلی بزرگ داشتیم که من تصمیم گرفتم عطای این زندگی رو به لقایش ببخشم و برگردم به دوران تنهاییدخترک از این ماجرا خیلی مت...
تاتی کردن در راه خدا ( راه رفتنم ابتدایی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 22:06
دیروز قرار بود بریم فیزیو تراپی درست رد لحظه راه افتادن دخترک گفت می خوام برم حموم تا اون از حموم بیاد اذان گفتن تا نماز بخوانم و راه بیافتیم بیمارستان دفتر و دستکش رو بسته بود و گفت روز آینده بیا رفتیم حراجی برای دختر عمه اش ماگ خریداری دلش می خواست توی حراجی دور بزنیم که نشد چون من می خواستم مانتو...
حلقه ازدواج قبلی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 22:06
حلقه ازدواج قبلی دیشب وقتی رسیدیم خونهدخترک زو.د پیاده شد و رفت بالادر اتاقش رو بست و....چند دقیقه بعد اومد بیرون و با پدرش رفتن توی اتاقاز توی یک کیفحلقه ازدواج مادرش رو در اورد و دستش کردهی جلوی پدرش جولان داداومد سمتم و در مورد ارزش حلقهو با ارثی که از مادربزرگش می رسه می خواد حلقه رو بخره کلی حر...
روتین
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 22:06
روتین دیروز برای خودم روتین نوشتمیک ساعت در روز وقت مفید برای دخترکظهر ناهار درست نکرده بودمپسرک سفارش دادتا بیاد طول می کشیددخترک گفت می خوام با چرخ خیاطی کار کنمخسته بودم و کار داشتم و ...خدا گفت: اینم روتین اولت بسم الله الرحمن الرحیم ببینم چه می کنیهیچی دیگهموافقت و اموزش و صبر و حوصله و...وسط ک...
روتین و نماز اول وقت
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 22:06
روتین و نماز اول وقت دیروز به دخترک قول داده بودم بعد دو ماه ببرمش استخرتوی محل کار رفتیم ماموریت به ریس گفتم من از راه برم خونه ده دقیقه مانده رو توی خونه کار می کنم و گزارش می دمبه دو اومدم خونه ناهار رو خورده و نخورده نشستم پای سیستمدخترک هم هی به پر و پام می پیچیدگفتم یه کم صبر کن کار تموم بشه ب...
کوتاه و مختصر
-
تاریخ: 1403/5/29 ساعت: 13:10
کل مکالمه دیروزمان فقط یک سلام و صبح به خیر بود همیشه پیام شب به خیر میداد دیشب نداد فکر کردن به فرداها مضطربم می کنه
هوای حرم
-
تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 16:23
دیشبشب شهادت امام حسن مجتبی علیه السلامبا حسین رفتیم حرمبعد از 21 روز می رفتم حرمو چه قدر دلتنگ و دلگیر بودمو چه شبی بود اتفاقانسیم خنکی می وزید و دل را می برد به هوای کوچه و....دلم می خواست برای امام رضا علیه السلام روضه بخوانمولی..... Adblock test (Why?)
دیدار دوباره یار
-
تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 16:23
دیروز بعد 12 روز دوباره حسین را دیدمبعد از سه روز که از سفر ده روزه برگشته بودموفق شد ظهر بیاید دانشگاه دنبالمبا هم رفتیم خانه و ...سوقاتی یک روسری آورده بود و کلوچهطرح روسری شلوغ بودکلوچه ها رو هم ب دلایل رژیم گذاشتم فریزر برای فندق بانو و نخود چی بانو Adblock test (Why?)
سهم بچه ها در انتخاب
-
تاریخ: 1403/5/15 ساعت: 16:04
دیشب دوباره با حسین در مورد بچه ها گفتگو کردیمنظر من این است که بچه ها باید قبل از رسمی شدن ازدواج در جریان قرار بگیرندنع تنها در جریان قرار بگیرند بلکه موافق هم باشندمن دوست داشتن رابلدمبچه ها را هم دیدم و دوستشان دارمهر سه تایشان رابه خصوص نازنینحسین ولی دغدغه داردنگران مخالفت بچه هاستخصوصا پسر کو...
نذر
-
تاریخ: 1403/5/15 ساعت: 16:04
دیشب نذرم به سارا قبول شدحسین آمده بود برای خدا حافظی که بره سفرشب خوبی بودپایم هنوز درد داره ( دیروز دوز فیزیو تراپی رو زیاد کرده بود دردش بیشتر شد به جای کمتر)دیشب درد دیگری هم داشتمدرد شیرینی بود ولیپ.ن : ده روز خیلی زیاده دلم براش تنگ میشه Adblock test (Why?)
آغوش مهربان حضرت رئوف
-
تاریخ: 1403/5/2 ساعت: 17:14
پریشب درست 22 روز میشد که حرم نرفته بودمحسین آمد دنبالم عصر و رفتیم حرموایی که چه دلنشین بود نماز با اون سختی توی حرمامروز کار اداری داشتمداداشم منو بردمیشد چهار راه شهدا هم انجامش دادولی گفتم بریم توی دفتر حرمکه زیارتی هم کرده باشیمخدایا شکرت برای سایه امام رضا علیه السلام جانمسیری که پیشنهاد دادم ...
سلام بر حسین علیه السلام سلام بر محرم
-
تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 14:45
این اولین محرمی هست که می توانم نام تو را مکرر صدا کنم یا ابا عبدللهنام قشنگ تو را قالب یاری تازهچه شور انگیز است تکرار هزار باره ی حسینجمعه پیش رفته بودم خونه ی حسینموقع برگشتن با هم یه مسیری رو پیاده رفتیم چون اسنپ نبود و ماشی حسین دست بچه ها بود و...از یک بلندی پریدم و زانو و درد و دردسر و ...دیر...
نازنین حسین
-
تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 14:45
با همه ی والزاریاتی که به خاطر درد پا داشتم دیروز آمدم سرکارصبح داداشم منو رسوند دانشگاهظهر پیام دادم حسین جان آمد دنبالم و برگردوند خونهنازنین رو هم با خودش آورده بودوقتی بوسیدمش دلم رفت براشچه قدر این دختر مهربون و دوست داشتنی هستکاش بتونم ارتباط مادرانه ای باهاش برقرار کنمو همدیگه رو دوست بداریم ...
روزگار متاهلی
-
تاریخ: 1403/3/31 ساعت: 14:46
روز عرفه مثل هر سال تنهایی رفتم حرم امام رضا علیه السلامحسین گرفتار بود ولی خوب بود که در ذهن و دلم حسین رو داشتم اگر چه کنارم نهعید قربان بچه ها رفته بودند عروسی دختر خاله شانفرصتی شد من هم رفتم خونه ی حسینخونه اش پر از نور و انرژی بود و تمییز و مرتبدلم می خواست در مورد خیلی چیزها حرف بزنم که فرصتش...
سرقبر بابام
-
تاریخ: 1403/3/31 ساعت: 14:46
فردا بعد 9 ماه میریم شمال سر قبر بابامبرای اولین بار بعد متاهلی دارم خودم تنها میریم سفردلم برای حسین تنگ میشهیک هفته خیلی زیاد برای ندیدنش Adblock test (Why?)
هر چه پیش آید خوش است
-
تاریخ: 1403/3/28 ساعت: 13:02
امروز را تصمیم داشتم مرخصی بگیرم یه کم بیشتر بخوابمو یه کم بیشتر با حسین وقت بگذرانیمدیشب پیام داد برای سبحان وقت مشاوره بگیرمچون توضیحاتش نیاز به حضور داشتصبح آمدم دانشگاهدیدم آمدم چه کاری مرخصی بگیرمبرای سبحان جان وقت گرفتمروز خیلی خوبی بود در دانشگاهپ.ن : زندگی همین روز مره گی های پیش بینی نشده ا...
رمانتیک بازی مادر
-
تاریخ: 1403/3/28 ساعت: 13:02
ساعت 7 صبح رسیده گرگان یک راست رفته سر مزار از اونجا زنگ زده و میگه : سرقبر باباتم بیا فاتحه بخوان یعنی مثل مامان من هیچ کجا یافت می نشود